آن سبو بشکست و...

اندرعوارض بار خود بر دوش کسی نهادن آورده اند که؛

روزی عده ای شباب که شغل خود نقشه برداری گزیده بودند به قصد رفتن و رسیدن تا محل اجرای پروژه که مسافتی است بس طولانی وطاقت فرسا که راه چارپایان به زور است په رسد بهوسائط نقلیه موتوری و درشکه وگاری ؛ وسایله به دوش میبرند .

 

از این باب؛حاضرین جمع همواره منتظرند فرصتی به دست آمده؛ بار خود کم کرده بر دوش دیگری اندازند .

تقسیم وسایل که مسئولیتی بس خطیر و سوق الجیشی می نماید از گذشته تا به دوران امروز به دست بلارقیب ارشدجمع(سرگروه) می بوده است. اما چه سود که خود و رفیقان شفیق وی باری بر دوش ندارند مگر اندکی و بار بر دوش عده ای قلیل است که ساده پیکرند و کله شان باد دارد؛می آید .

در این جمع نامردی آشکارا بوده و از آن ابایی نیست. بدین ترتیب که ارشد تخته(شاسی) به دست گرفته و دو می سپردند .مادامی که باقی و اصل بار بر دوش و دست زیردستان بود .

از این رو،جوان که بار بر دوش وی افتاده بود؛ به ارشد وسایرین گلایه نمود و پاسخش چیزی نبود جز قفایی از جانب ارشد...

 

ظهر،دیدم که یکی توتال و پایه را برد    سایرین تخته و ژالون همه با خنده برند

آن یکی خواست که دیگرنبرد بار زیاد    دست غیب آمد وبر کله ی بی مغزش زد

پسرک خسته شد و امانتی را کوبید       وانگهی سه پایه بشکست وتوتالش ترکید

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت      هر که بود آنجا به سویش می دوید

از قضا آمد یکی استاد و دعوا را بدید     اندکی خشمگین گشت و فریادی کشید

گفت؛بار سخت آدم بی حال مرد        یا بماند یا رود با زور و درد

/ 0 نظر / 6 بازدید